تبليغاتX
برای من تو از همه عزیزتری - lovemyhert.BLOGFa.Com
کاش هیچ وقت از من جدا نمیشدی ای یاره من
برای من تو از همه عزیزتری


عشق
ای بابا چه روزو حالی شده!همه دیگه عوض شدن دیگه مثل گذشته نیستن .متاسفانه اطراف ما طوریه که همه جوون ها مشکلات زیادی دارن و زود از همه چیز کنار میکشن نمیتونن در مقابل سختی ها دوام بیارن.یکیش همین عاشقیه.بابا اخه چرا اینجوری باید بشه که همه به همه نارو بزنن.اون حرفای عاشقونه ی گذشته چی میشه؟؟یکی میره یکی میاد راهت میتونیم کلمه ی عاشقتمو روش بزاریم.بابا چرا عشق شده هوس که یه عده ازش سواستفاده میکنن بابا انصاف داشته باشین اون پسر یا دختری که ولش میکنین گناه نداره؟؟؟شما دخترای که تا با دیدن یه پسر دیگه دوست خودتونو فراموش میکنین به خاطر چی؟؟پول تیپ قیافه.اخه که چی؟؟؟واقعا چرا پسرا اینقد زود دل دخترارو میزنن واقعا چرا؟؟کاش میشد همه یه رنگ بودن کاش میشد همه مغرور بودن کاش میشد همه دلسنگ بودن.اون موقع دیگه کسی نمیتونست ادعا کنه که دلش شیکسته از یه دل سنگ چون خودشم مثل همونه .خودشم اخلاقش مثلا همونه.

ولی الان چی؟همه از پسر پول میخوان قیافه میخوان آزادی میخوان که چی؟هر دختری هر طوری که دوست داره رفتار کنه که جلو دوستاش کلاس بزاره که راحتی خوش باشه .

دوست دوست دوست!یعنی چی؟کلمه ی دوست یعنی چی؟یعنی همه با هم فقط حرف بزنن و وقتشونو تلف کنن بعد از یه مدت دیگه بگن ما به درد هم نمیخوریم!!

N نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 14:27 توسط مدفونشده |

تولد
سلام بچه ها

خوبین؟؟؟من که بد نیستم دلمم برا همتون خیلی خیلی تنگیده

راستش میدونین که گرفتاریه و هزارتا کاره دیگه ولی خوب ما که همش به یاد همه هستیم شمارو نمیدونم!!!راستش امروز یعنی۲۱ آذر تولد یه نفر که خیلی ماهه یعنی یدونه اینه و یه دنیا .البته فکر نکنین زیدمه ها نه اصلا و حتی به چشم دوست دختر هم نگاش نمیکنم..آره امروز تولد خواهر کوچولوی خودمه.واقعا امروز روز با ارزشیه چ.ن یه همچین گلی به دنیا اومده...منم که مثل این ۶ ماهه ها با عجله اومدم و دارم یه چیزای مینویسم که امیدوارم ابجی نگینمو راضی بکنه.خلاصه ببخشیا آبجی جونم اگه درست حسابی نتونستم از خچالتت در بیام.

راستش بچه ها این نگین خانوم ما از اون دخترای قابل اعتماد و خوب و مهربونه که اگرم عصبانی بشه  زود آروم میشه  ولی خلاصه من که ازش حساب میبرم .

به شما دوستای گلمم بگم که سعی کنین تو زندگیتون با کسی آشنا بشین که واقعا هممدیگرو بخواین نه اینکه فقط دنبال وقت گذروندنو هوا و هوس  باشه .باور کنین همه چی تیپو قیافه و پول نیست . نمیگم اصلا اینا مهم نیست نه ولی اولین مورد باید صداقتو اعتمادو دوستی متقابل باشه.حالا من سعی میکنم که جلو خودمو بگیرمو راجب دخترا حرف نزنم چون یه عده از دختر خانوما از دستم ناراحتن که تو مطالب گذشتم خیلی بهشون توپیدم

خلاصه بگذریم .آبجی نگینم ایشالا که ۱۵۰ ساله بشی در کناره خانوانده و تو زندگیت موفق باشی و به اون هدفای که میدونم میخوای و تصمیم داری برسی

خلاصه ببخشید دیگه اینطوری تولدتو تبریک میگو خودت که میدونی این سیستمم خرابه الانم که تو کافی نتم

قوربونت بابای   

N نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:15 توسط مدفونشده |

امید

داره یک صدا یاد!

يه صداي آشنا

تو غريبه اي بيا

اي غريب آشنا

تو يه دوستي بيا

بيا تا با هم بشيم  دنيا گلستون بكنيم

دل به غم نديم بيا با همديگه خوب بمونيم

تنهايي جدايي غم چيه؟چرا غصه داريم

چرا تا بدي مياد خوبي ها رو جا ميذاريم؟

من و تو بايد يكي بشيم به هم كمك كنيم

بعد از اون مردمو از غصه و غم در بياريم

يه كبوتر ببينيم يكم بهش دونه بديم

گل سرخو نكنيم يكم براش آب بياريم

توي شب ماهو به هم نشون بديم ستاره ها رو بشماريم

توي غم شادي كنيم تنهاييا رو بشكونيم

من اينا رو نميگم هيچ كس بهم گوش نميده

اما تو فرق ميكني حرفات بهم اميد ميده

برا اين ميگم بيا يكي بشيم قوي بشيم

بتونيم جداييا رو كم كنيم و دوست باشيم

تو برام غريبه اي صدات كنم چي بت بگم

دوست دارم بهت بگم بزار يكم گريه كنم

من و تو خوب ميدونيم غم تو دلا لونه زده

غصه و جداييا تو شهر ما خونه زده

باز دارم فكر ميكنم چي بت بگم كه خوب باشه

چي بايد بهت بگم كه لايق خودت باشه

دوست دارم بهت بگم اميد هر شب مني

آخه تنها تويي كه حرف دلم رو ميشنوي

ديگه فرقي نداره اسم خودت كدوم باشه

من بهت ميگم اميد.ميشه اسمت اميد باشه؟؟
آره تو اميد عشق و شادي و محبتي

آخه اين چيزان كه رفتن.براشون شفاعتي

تو بايد بگردي پيداشون كني

بعد بياي و غم و غصه رو راهيشون كني

به غم و غصه بگو برن يه جاي دور دور

جايي كه دست من و تو نرسه بشون يه روز

بعد بيا قشنگيا رو بكار و عشقو برام نقاشي كن

بعد تو دفتر دلت صداقتو طراحي كن

حالا كه يه عمر گذشته منو باز يادت بيار

سر قبرم اومدي فقط يه شاخه گل بيار

 

 

 

تقدیم به داداش گلم امید خان.این شعرو دیشب برات گفتم.تقریبا تا ساعت ۲ نصف شب طول کشید...

شاعر:خودم(فعلا اسممو نمیگم تا وقتی کتابم چاپ شد...)

N نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 11:49 توسط مدفونشده |

دوست غریبه !!!
سلام بچه ها

واقعا نمیدونم چی بگم ولی متاسفم برای اطرافیام برای کسای که مثلا اسم خودشونو گذاشتن دوست

آدم اگه ۱۰۰ تا دشمن داشته باشه بهتر از اینکه دوستای مثل شماها داشته باشه .الان میفهمم که واسه دوست هم منم باید کاری نکنم

چی بگم واقعا یکم خجالت هم کافیه که شماها اصلا نمیدونین خجالت چیه

آدم به غریبه حرفشو بگه ولی به شماها نگه

راستی یه چیز دیگه ..نمیدونم کدوم آدم بیشعوری شایعه کرده که من تصادف کردم و مردم..باید بگم که من خیلی هم خوب هستم هیچ چیزی هم نیست و بهتر این حرفارو باور نکنین .درسته یه مشکلاتی برام به وجود اومده ولی دلیل نمیشه بقیه بخوان  سوءاستفاده کنن

راستی اگه کاره مهمی باهام داشتین میتونین sms بدین

bye

N نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 14:57 توسط مدفونشده |

سکوت دل

سلام بچه ها

ببخشید که یه مدتی نمیتونستم آپ کنم واسه اینکه یکم سرم شلوغ بودو بیشتر تو چت مشغول کارام بودم

میدونین دوست دارم خودمونی باشیم نمیدونم کیا اینو میخونن یا کیا نمیخونن ولی خوشحال میشم که تا آخر بخونین

راستش یه مدتیه حسابی احساس میکنم یه چیزی تو دلمه که خودمم از موضوش خبر ندارم .یه چیزی تو مایه های دلتنگی!!ولی دلتنگی برای کی؟ این همون چیزیه که خودمم نمیتونم بگم.

بابا تو این مدت کارم شده نامه نویسی عاشقانه آشتی دادن دختر پسرا!!!شدم واسطه اینو اون.رفیقام با زیدشون دعوا میکردن میومدن به من رو مینداختن که یه چیزی بنویس که آشتی کنه یا باهاش حرف بزن که باهام دوست بشه.خدایی هم تا الان موفقیت آمیز بوده ولی بعضیا سوءاستفاده کردن و اصلا فراموش کردن که یه زمانی دختررو دوست داشتن.

حالا بگذریم شاید اشکال یکمی هم از من بوده که به همه دوروبریام کمک کردم ...راستش اصلا نمیدونم منی که اصلا خجالتی نیستم و بلدم که مخ بزنم چطور شده واسه خودم موندم !تو کاره خودم گیرم .شاید طرف من با بقیه فرق داشته باشه.شایدم ایراد از منه که دوسم نداره؟یا شایدم منو نشناخته .چرا حرف منو قبول نمیکنه؟اخه خدا جون توکه منو میشناسی آدمی نیستم که 2 رویی تو کارم باشه و شاید از نظر ظاهری خیلی مغرور باشم ولی تو دلم که هیچی نیست. منی که تا حالا هر چی خواستم به دست آوردم جیلو اینیکی خیلی کم آوردم.

واقعا همیشه خجالت میکشم هی می خوام یه جوری بهش بگم میترسم ناراحت بشه .آخه بهش قول دادم که دیگه نگم و فراموش کنم .ولی خیلی سخته کسیو که همیشه دنبالش میگشتی و حاظر باشی به خاطرش همه کار بکنی بگه نه ..

آخه این کلمه نه چیه؟چرا باید همیشه ما تو آتیش دیگران بسوزیم و از رسیدن به عشقمون محروم بشیم؟؟
مگه دوست داشتن جرمه ؟اتفاقا ما معنیه دوست داشتنو خیلی بهتر میفمیم و میتونیم به کسی که دوسش داریم تا آخر دل ببندیم و به عشقمون پایبند باشیم.آدمی هم نیستیم که از اولی سیر نشدیم بریم سراغ دومی یعنی تا آخر حاظرم پاش وایسم .

گفتم تا هر موقع که میخوای فکر کن با هر کی که میخوای باش. گفت: مگه ارزش داره؟پس چی ارزش داره ؟فقط تو هستی که ارزش همه چیزو داری ولی فکر میکنی ما بی ارزشیم :!میگه اخه چرا ما !! پس کی؟ولی حاظرم به خاطرش صبر کنم چون ارزش داره خیلی هم داره .کاش فقط یه بار پایه صحبتای من بشینی اون موقع نظر خودتو  بگی و به حرفای من گوش کنی.

هر موقع خواستم باهاش حرف بزنم یه جوری حرفو عوض میکنه یا میگه خسته شدمو نمیخوام فکر کنم ولی کاش یکم فکر کنه و بعدا نظرشو بگه نه اینکه زود آب پاکیو بریزه رو دستم.آخه خیلی خوبه یعنی بیشتر از خوب یه چیزی که از همه نظر حرف نداره

شاید داره این مطلبو میخونه و با خودش میگه عجب آدمه سیریشیه این امید یا میگه ارتباطمو باهاش کمتر کنم .ولی بدون که برای یه نفر خیلی عزیزی وخیلی براش مهمی انقدر که تورو واسه خودت میخوام نه واسه چیزای الکی .شاید اکثر شما دختر پسرا یه همچین اتفاقاتی براتون افتاده باشه . شاید یاده خودتون بیوفتین که بگین کاش طرف من باهام دوست میشد

تنها خودش میتونه تصمیم بگیره ولی از خدا میخوام هر موقع که تصمیم گرفت جوابش آره باشه تا بهش نشون بده که هیچ وقت اشتباه نکرده

تا آخر پاش وایمیستم و بهش نشون میدم که دوسش دارم

N نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 16:53 توسط مدفونشده |

ما و شما

سلام بچه ها

چند روزه دلم گرفته یعنی دلمون گرفته

آره درسته ولی فکر نکنین اون رفیقمم دختره ها نه پسره که جفتمون ناجور دلتنگ شدیم

آخه چرا ؟ چرا نباید آدمایی امثال ما که بخدا به هیچ منظوری نمیخوایم با کسی دوست بشیم به طرفمون برسیم.دل نازکیم یا ساده؟نمیدونم ولی معنی عشق رو خوب میفهمیم چون بهش ارزش و احترام میذاریم چون دل کوچیک با محبت ها و مهربونیای زیادی داریم که تو قلبمون جا میشن و جای معشوقمونم همیشه تو قلبمونهدرسته ما زید نداریم ولی پس حرف دلمونو به کی بزنیم به کی بگیم بابا جان ماهم دل داریم میفهمیم دوست داشتن یعنی چی؟دوست واقعی کیه؟همه ی اطرافیانمون خوش میگذرونن ولی ما چی؟آره حالا ممکنه که تو چت من خیلی رفیق داشته باشم ولی همش کشکه.

بخدا من که فهمیدم یه چند تا ازبچه ها توی کنکور قبول شدن خیلی خوشحال شدم .باور کنین انگار خواهرای خودم بودن .خب من اصلا بدی کسیو نمیخوام حالا بعضی وقتا کسیو ناراحت میکنم بخدا منظوری ندارم .دوست دارم همیشه همه شاد باشن.

ولی ماها خیلی تنهاییم خیلی تنها .شاید چشمون تو چت دنبال کسی باشه که بخوایم باهاش یکم دردودل کنیم ولی کو گوش شنوا .بله خدایی هیچ کسی تا حالا منو ناراحت نکرده و به مولا من از هیچ کسی هیچ کینه ی به دل ندارم .

چند روزه کارم شده آهنگای گریه دار .بعضیا میگن از وقتی که از تهران اومدی عوض شدی.آره خب چرا نشم .اصلا خودمم نمیدونم چم شده.اصلا امسال خیلی ساله وحشتناکی بود برام دیگه به آخر رسیدم! آره من. امیدی که همش میخندید همش با اینو اون شوخی میکرد شده یه آدمه افسرده. که وقتی میشینم پایه چت حالم بد میشه احساس خفگی میکنم

بابا آخه چی میشه؟ چی میشه ماهم یه همدل داشته باشیم چی میشه بشینیم با کسی که میخوایم حرف بزنیم.ولی ما........؟
من چی ؟من کیو میخوام؟ کی منو میخواد؟چرا میگن که تو چت و بیرون فرق میکنم .چرا وقتی چشم به دختر میوفته خودمو میگیرم اصلا چرا من نمیتونم عاشق باشم؟
آره آخه چرا؟چون مغرورم؟چون به کسی توجه نمیکنم ؟چون همه چیزو میریزم تو خودم؟دارم میترکم باور کنین

همه دنباله خوشی خودشونن نمیفهمن بابا یه خری هم دوسشون داره ، عاشقشه ،براش مهمه ، میخواد کنارش باشه ولی همچین میگن نه که آدم بمیره بهتر از این نه  که بشنوه.پس ما دل نداریم یا بیریختیم یا اینکه احتمالا کوری کچلی چیزی هستیم که مارو پسند نمیکنن.فکر میکنین سخته با کسی دوست نشیم نه بخدا این همه دختر حالا یکم خفن ترش دوست میشیم  میتونیم با این خیابونیا رفیق بشیم که با ۱۰۰ نفر میگردن ولی ما هدفمون یه نفره اونم همونیه که انقدر خوبه که با خوبیاش مارو عاشق خودش کرد

پسره مایه دار باشه ، خوشگل باشه ،سوسول باشه قبلا با هرکی بوده باشه واسه من خرج کنه بره به رفیقام کلاس بذارم که دوست پسرم خوشگلو پولداره این شده مد دخترا یعنی معیارشون شده این جملات و افکارشونباشه هیچ اشکالی نداره ولی بدونین بخدا پشیمون میشین میگین کاش قبلا به حرفش گوش میکردم ولی اون موقع چی؟ نه دیگه ماها و امثال ما هستن و اینکه دیگه مثل گذشته دوستون داشته باشندلم میخواد برم یه جایی که هیچکس نباشه به خودم فکر کنم به گذشته به آینده به کارایی که کردیم و به کارایی که باید میکردیم.بشینم با خدای خودم حرف بزنم ببینیم آخه چرا این همه بد شانسی بگم آخه خدا چرا این همه بین بنده هات فرق میذاری چرا دل خیلی از بنده هاتو میشکونی؟

بابا آخه منو این یاشار چی میخوایم چرا اینقدر شماها بی انصافین. بخدا میدونین دل کسیو بشکونین خدا دلتونو میشکنه .میدونین آگه آهمون بگیره چی میشه؟نه نمیدونین .ولی ما از اونجور آدماش نیستیم که بخوایم کسیو که دوسش داریم آرزوی بدبختیشو بکنیم واسه اینکه دل داریم یه دلی که خیلی کوچیکه ولی پاکه و با همین دل و قلب پاک عاشق میشیم و همیشه پاک میمونه

خیلی ساده از ما گذشتین و شاید هم ساده مارو فراموش کنین ولی فراموشتون نمیکنیم چون ....................

از چی بگیم وقتی دلمون از دلتون دور میمونه .میمونیم به خدا میمونیم اگه باشه یه خرده محبت.حرف غم انگیز دلم جز تو دیگه هیچ کسیو نمیخواد ما گذشت داشتیم شما بی رحمی 

بااون همه بدی های شما خواستیم بسازیم ولی شما قدر مارو ندونستیدشما که الان داری اینو میخونی چه احساسی داری فکر میکنی مارو درک میکنی؟نه..هیچ کس نمیتونه دل مارو بدونه یا مارو درک کنه مگر اینکه از جنس خودمون باشه (از اون دل نازک های مهربونه عاشق) آدمای امثال ماها کم گیر میاد ولی زود تصمیم نگیرین اگه بهتون پیشنهاد دادن فکر کنین .اینارو نمیگم که دلتون به حالمون بسوزه .نه چون ما آدمایی نیستیم که احتیاج به دل سوختن دیگران باشیم و خودمونو لوس کنیم براتون اینارو گفتیم که فقط خودتونو بشناسین  و بدونین که همه ی آدما یه جور نیستن

بچه ها ببخشید اگه ناراحتتون کردیم

اینا حرفای من و یاشار بود و یه عالمه آدم دیگه که من گفتم البته اگه بعضی جاها گفتم ما  منو یاشار نه بلکه یه عالمه پسر که حداقل اونا نمیتونن من بگم

حالا دیگه خود دانید

یکم فکر کنید همتون خواهش میکنم

 

N نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 23:40 توسط مدفونشده |

فیلتر شکن
سلام بچه ها

خودتون خواسته بودین که چند تا فیلترشکن بذارم و بتونین شما دوستای گلم استفاده کنین

خواهشن نظر یادتون نره

http://antifilters.com

www.proxyok.com

www.irancover.com

www.thisproxy.info

www.v3proxy.com

اینم یه چند تا فیلتر شکن برای orkut  va gazzag

http://xroxy.com

http://afunnel.com

http://cfunnel.com

http://kamirsp.fasthoster.de

 

N نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 8:29 توسط مدفونشده |

جمله سازی
سلام بچه ها

امروز نمیخوام زیاد وقتتونو بگیرم فقط نظرتونو راجبه این ۴ تا کلمه بدونم .یعنی میخوام با این ۴تا کلمه واسه هر کدوم یه جمله بگین و نظرتونو راجبش بیان کنین .ولی خواهشن اسم آخری رو واقعیتو بگین و کسای هم که منو نمیشناسن به ۳تای اولی حرف دلشونو بگن.

۱ـ عشق.................

۲ـ جدایی................

۳ـانتظار..................

۴ـامید (خودم)..........

N نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 15:25 توسط مدفونشده |

خاطرات مدرسه

سلام بچه ها

بلاخره بعد از یه مدت نسبتا طولانی میخوام آپ کنم

امیدوارم خوشتون بیاد و ناراضی نباشید خوشحال میشم که در آخر نظرتونو بدونم

نمیدونم کیا میدونن کیا نمیدونن که من بچه تبریز هستم . آدمای که منو میشناسن همیشه میگن تو که بچه ترکی ولی چرا فارسی حرف میزنی؟نمیدونم چرا ولی فارسی صحبت کردنم راحته حالا بگذریم ما هم بالاخره از مدرسه خلاص شدیم (کاش که نمیشدیم) همیشه سالای قبل یه جوری خودمو میزدم به مریضی یا مدرسه رو 2 دره میکردم که نرم ولی امسال 1 روزم غیبت نداشتم به عشق بچه ها و اون شورو شوق میرفتم مدرسه.

من از سال اول دبستان تا سوم تو مدرسه غیر انتفاعی امین میخوندم .یه مدرسه خوب و تمیزی بود .دورانی بود که آدم دوست پیدا میکرد دوستای زیادی داشتم ولی الان دیگه از خیلیاشون خبر ندارم فقط یکی از دوستام به اسم فرشید که اونم سالی یه بار میبینمش .یکی ازدوستانم که اسمش سپهربود تا این 3.4 سال قبل میدیدمش البته تو تلویزیون .آخه تو 1.2 تا از فیلمای تبریز بازی میکرد ولی الان دیگه محو شده و خبری ازش ندارم.از اون همه دوست فقط یکی موند که اونم فرشیده که میبینمش.

بعد از سال سوم 2 سال رفتم مدرسه آزادگان تا پنجم یکی از بهترین مدرسه های اون موقع حیاط بزرگ با بچه های یکی یدونه خیلی مدرسه بزرگی بود و توش همه کار میشد انجام داد .یادمه خود من تو اونجا به بچه ها کشتی میگرفتم یعنی اکثر بچه ها تو یه قسمتی از حیاط زنگای تفریح مسابقه کشتی میدادن.البته مجاز نبود این کارا یعنی ناظم مدیرمون میگرفتن ولی بیخی همه این چیزارو .بچه هاشم که همه جور آدم بود البته تو کلاس ما یه 7،8 نفری خوب بودن بقیه همش خفن که دیگه نگو. یه بار تو کلاس یکی از بچه ها واسه اونیکی چاقو کشید که خورد به دستش جالب اینجا که این دوتا شونم دوستای صمیمی بودن که حالا بگذریم چه اتفاقاتی افتادو چیا شد.

بعد دیگه من از اون مدرسه در اومدم رفتم مدرسه سراج. یه مدرسه کوچیک که بیشتر شبیه یه خونه بود تا مدرسه .ناظم و مدیرش خیلی جدی بودن حتی نمیتونستیم تی شرت یا پیراهن آستین کوتاه بپوشیم تو مدرسه. 2 سال اول زیاد خوب نبود ولی سال سوم با بچه های کلاس خوش میگذروندیم با همدییگه صمیمی بودیم هوای همدیگرو داشتیم .اون موقع ما 4 نفر یعنی من ،مرتضی ،قاسم و روزبه بیشتر از بقیه صمیمی بودیم .قاسم که زیدش تو تهران بود مرتضی هم که تو همین تبریز با یه دختر دوست بود که یه دفعه هم بابای مرتضی جفتشونو دیده بود روزبه هم که از فامیلشون که منم میشناختمش دوست بود ولی هیچ وقت بهش رو نمیداد خوب یادمه همیشه به عشق اون میومد تو محله ی ما ولی اصلا به روشم نگاه نمیکرد دختره.منم تو مدرسه هی سر به سره روزبه میذاشتمو چون میدونستم واقعا عاشق طرف اذیتش میکردم خانواده های 2 طرفم از این ماجرا اطلاع داشتن ولی الان یعنی اون روز که روزبه و دیدم ازش پرسیدم ماجراشون چی شد گفت که دیگه با هم دوست شدنو به سلامتی رفیق شدن منم که شلوغی میکردم ولی نه به حد اینا.

اون سال هم تموم شد و من وارد یه دوره دیگه ی شدم سال اول دبیرستان و مدرسه ی که نمیتونم اسمشو بگم

وحشتناکترین دوران تحصیلی من اونجا بود یه مدرسه با حیاط 20 متری شاید یکم اینورو اونور .از 20 تا دانش آموز کلاس 12 نفر سیگاری یا 2 ساله بودن .اکثرشون هم خلاف .نیما ، شهاب،بهنام دوستای صمیمی من بودن یعنی از همشون بهتر .الان فقط با نیما ارتباط دارم پسره با معرفت و باحالیه مثبت نیست ولی به رفیقش خیانت نمیکنه (دخترا بیشتر میشناسنش)

تو اون مدرسه همه کار میکردن یه بار نزدیک 4شنبه سوری من از نیما یکم وسایل تو مدرسه گرفتم زنگ که خورد یکی از بچه ها اینارو دید منم کلاس داشتم رفتم تو ساندیویچی بعد دیدم چند نفر بیرون منتظرم هستن که وسایلو 2 دره کنن منم چاره ی نداشتم یکی از بچه های کلاس دیگه پیشم بود وسایلو دادم به اون و گفتم بعدن بهم پس بده که اون از همه بدتر شد و همرو خودش برد البته من که نبخشیدمش و آخره سال حسابی گیر افتاده بود یعنی انقدر بلا سرش اومد که دیگه بماند .تو اون مدرسه من از کسی نمی ترسیدم ولی باید فقط هواسمونو به پشتمون بود که یه موقع از پشت نزننمون یا اینکه یه چاقو همیشه پیشمون باشه چون کوچیکترین اشتباه اخلاقی ممکن بود اتفاشی بیوفته که یه عمر پشیمونی داره .همیشه سره کلاسا یه 3.4 نفری اخراج میشدن مخصوصا تو کلاس دینی که یه بار 18 نفر از کلاس اخراج شدن حتی چند بارم با معلم دینی دعوا کردیم. حالا فکر نکنین که من آدم خفنی هستما نه ولی معلم دینیمو مزخرفترین معلی بود که کم تو عمرم دیده بودم .یه آدم چرت که هرچی از دهنش در میومد به آدم میگفت .آخر سال با همین معلم دینی درس داشتیم ناظممون اومد کلاسمون و گفت که این روزه آخری خواهش میکنم کاری نداشته باشین ولی کی گوش میکرد 20 نفر میخواستن بلای سرش بیارن که تا آخره عمرش یادش نره من خودم خیلی دله پری ازش داشتم و اصلا عامل اصلی همین خراب کاریا من بودم همون روز همه ی بچه های کلاس اخراج شدن و غیر از 2 نفر بقیه جلو دفتر صف کشیدن وخلاصه که حسابی از خجالتمون در اومدن ولی بازم مهم نبود چون دیگه داشتیم از توم مدرسه راحت میشدیم ولی بعدا خیلی منو اذیت کردن تو دادن پرونده ،انضباط و چیزای دیگه

بالاخره از اون مدرسه در اومدم و رفتم مدرسه ی که بهترین دوران تحصیلی من اونجا بود اول مهر وقتی که رفتیم سره کلاس هیچ کدوم همدیگرو نمیشناختیم و همه باهم غریبه بودیم کسی با کسی حرف نمیزد و سکوت عجیبی تو کلاس ما بود حتی خیلی ناظم و مدیرمون میومدن کلاس و مارو تشویق میکردن حتی یه بار ناظممون اومد کلاس و گفت همه از این کلاس خیلی راضی هستن و اگه از کلاسای دیگه مزاحمتون شدن بهم بگین تا خودم حسابشو برسم .خلاصه ما تو اون مدرسه واسه خودمون برو بیایی داشتیم البته تا اواسط آذر ماه.

تقریبا از اون موقع دیگه کلاسی شده بودیم شلوغ ترین کلاس و باحال ترین که معلمارو کفری میکردیم .یه صداهای در میاوردن یه کارای میکردن که معلمارو شاکی کرده بودیم طوری شده بود که ناظمو مدیر میومدن جلو در گوش وایمیستادن.سره کلاس اصول ،دینی خیلی شلوغی میکردیم

ولی یه معلم ریاضی داشتیم که میمردیم از خنده .یه چیزای میگفت یه حرفای میزد که آدم شاخ در میاورد یه لهجه ی باحالیم داشت .سره کلاس این زیاد نمیتونستیم کاری کنیم چون طرف قاطی بود ولی یه معلم زبان داشتیم که آخره خنده بود ولی قاطی که میکرد مینداخت بیرون .خوشبختانه من اصلا نیوفتادم بیرون فقط یه بار سره کلاس رایانه معلم داشت درس میداد بغل دستی منم که باهم سره کامپیوتر نشسته بودیم گفت بریم تو این قسمتشو اون قسمتشو یه جورای کرم بریزیم بعد منم رفتم تو یه قسمتی از برنامه که یهو دیدم معلممون دیدو جفتمونم انداخت بیرون ولی من با اون معلم خیلی صمیمی بودم یکی از بهترین معلم های ما بود و باهاش خیلی جور بودم که معلم جونی هم بودخلاصه اون سال هم تموم شد و ما تو همون مدرسه سال سومو شروع کردیم .بهترین لحظه های من با دوستامون بود خیلی با هم جور بودیم هوای همدیگرم داشتیم حتی بعضی از بچه ها که از قبل باهم قهر بودن تو این مقطع رفیقو شفیق هم بودن از مدرسه جدید فقط 2 نفر به ما اضافه شده بودن وبقیه بچه های سال قبل بودیم .این سال وحشتناک مدرسه رو شلوغ میکردیم دیگه کلاس ما مشهور شده بود تو مدرسه از نظر شلوغی و انضباط.هر روز از انضباط یکی کم میشد یه بحثایی میکردیم تو کلاس که فقط شنیدن داشت اگه میگفتیم تو زنگ فلان معلم نمیذاریم درس بده نمیذاشتیم و تا آخره زنگ یه جوری با سوالاتو شلوغی وقتو میگذروندیم .اگه سره تخته سیاه مساله ی میخواستیم حل کنیم یه مساله رو 3 بار مینویشتیم پای تخته سیاه تا بچه ها دوباره نشینن پایه نوشتن و فقط با هم حرف بزنن. ماشال هیچ کدوم از معلما هم که دفترارو نگاه نمیکردن و فقط بلوف میزدن.یه ردیف آخر داشتیم که میگفتیم محله چینی ها آخه هرکی میرفت اونجا اغفال میشد معمولا 4نفر عضو ثابت اون پشت بودن.هم کدوممون یه لغب داشتیم از جمله اکبر پریشان ، حمید بیلی ،اوزون(به ترکی یعنی دراز) ،جوری(یعنی فرسوده) وپیشی(گربه)

ولی باهم دعوای خفن نمیکردیم ممکن بود تیکه بندازیم ولی همش به شوخی بود منم که تیکه های معلمارو مینداختم .خدایی من شلوغ کلاس بودم ولی هیچ وقت از کلاس نیفتادم بیرون امسال یه بار از معلم اصولمون پرسیدم آقا من چطور پسریم و از من راضی هستین که اونم بهم گفت تو خیلی پسره با ادب و خوبی هستی دیگه من تا 1 هفته داشتم به حرف اون فکر میکردم که به شوخی گفت یا جدا ولی اون حرف الکی نمیزد و منم از اون موقع یکم بهتر شدم تو کلاسا .ولی خدایی من فقط جواب معلما و تیکه مینداختم دیگه زیاد شلوغیه زیادی نمیکردم

خب دیگه سرتونو درد نیارم اینم خاطرات من بود تو دورانه مدرسه

ببخشید که سرتونو درد آوردم

راستی یه جیزی خوشحال میشم نظره شمارو راجب خودم بدونم اگه میشه تو قسمت نظر خواهی بگین

تا آپ دیگه فعلا بابای

N نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 12:40 توسط مدفونشده |

آخرین حرفهای من
نمیخوام با زور بگم که بخونین اگه دوست نداشتین بیخیشین ولی میخوام کل حرفهای دلمو بزنم


نمیدونم چی فکر میکنین راجب من ...خیلی بدم ، بچم ، سادم یا هر چی که فکرشو میکنین ولی یه چیزو میدونم که خیلی تنهام... خیلی تا حالا خیلی به این موضوع فکر کردم که چرا هیچ کس نیست که با من باشه هیچ کس تو این دنیای بزرگ نیست؟؟پس واقعا راسته که میگن خیلی دنیای بدیه (البته من اینجا یکم با ادب بودم)همیشه دوست داشتم با همه خوب باشم حتی با دشمنام دلم همیشه میخواد کوچیکترین کاری که از دستم بر میاد واسه هر کسی انجام بدم دوست ندارم به کسی خیانت کنم ولی به خودم خیانت میشه!دوست ندارم واسه خودم باشم بلکه میخوام حداقل واسه دیگران باشم ولی الان میبینم هیچی نیستم ..کجا برم؟پیش کی برم؟با کی حرف بزنم؟........همش واسه آدم خیاله ...هیچ کس به من اطمینان نکرد ولی من به همه اطمینان کردم از خیلی چیزا گذشتم که خودم باشم ولی نشد .
خوبی کجاس؟مهربونی کجاس؟فقط شده الکی همش وقتی که کسی حرف از مهربونی یا خوبی میزنه من منظورشو نمیفهمم چون غیر از کسی ندیدم یعنی اطرافیانم. ولی پس حرفا چی میشه؟کشک همش ؟مگه آدم همه ی حرفاشو باید به پدرو مادر بزنه ؟چی میشه مگه یکی همدم باشه مثل خودم مگه من چی میخوام منم دوست ندارم ناراحتی کسیو ببینم دوست دارم پایه صحبت همه بشینم تا اگه منو قابل دونستن دردودل کنیم...ولی الان مییبینم هیچی نیستم شاید یه تیکه یخ یا یه تیکه درخت خشک ؟؟؟؟نمیدونم واقعا نمیدونم من توی بیابون تنهام و هیشکی با من نیست حتی کسی نیست که به فکرم باشه و به نجاتم بیاد  

 
(اي كسي كه مامور دفن من هستي به حرف من گوش كن دستم را از تابوت بيرون كن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسيدم چشمهايم را باز بگذار بفهمند كه چشم براه بودم و به آن نرسيدم قالب يخي به شكل صليب بر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع آب شود و به جاي عزيزي كه دوستش دارم بر سر مزارم گريه كند(
از این جمله خیلی خوشم میاد

(آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان میکردم میگفت دوستت دارم) واقعیت زندگی من!!!
اگه من عاشقم پس معشوق کجاس؟اگه من کسیو دوست دارم پس چرا کسی منو دوست نداره؟اگه من زندم واسه کی زندم وواسه چی؟من دیگه خسته شدم همش سوال های به ذهنم میاد که جوایشونو هیچ کس به من نمیگه
میخوام برم دیگه..میخوام یه مدتی واسه خودم باشم یکمی شماها از دستم راحت بشین ..میخوام به همه ی کارام فکر کنم و تصمیم بگیرم
ولی کاش فقط اون کسی که من بهش نیاز دارم و اونم منو میخواد بهم بگه و بیاد پیشم تا دیگه جفتمون تنها نباشیم(ولی فکر نکنم فکر نکنم که اون طرفم بیاد پیشم چون هنوز خبر از علاقه ی من نسبت به خودشو نداره) اگرم داشته باشه از من فرار میکنه مثل همه ولی من دوست داشتم یه همدم یه یار یه کسی که بهش دل ببندمو بهش اطمینان داشته باشم و اونم به من اطمینان داشته باشه کنارم باشه ولی هیشکی نشد

من یه مدت نمیام این اطراف اگرم بیام واسه چک آف میامو زودم میرم یا یه سری هم به این نظرات میزنم نمیخواد دلتونم برام کبابشه یا آف های الکیو نظرهای الکی بدین .اگرم با من کاری داشتین میتونین به بعضی از کسای که با من رفیق هستن و من باهاشون ارتبات دارم پیغامتونو بگین یا ایمیل بزنینو نظر بدین ممکنه بگین اینبارم الکیه بازم میاد ولی من دیگه به این زودیا نمیام

خب  منم رفتنی شدم

خب دیگه همتونو دوست دارم و برام خیلی عزیزین

 

 

N نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 1:9 توسط مدفونشده |

سلام بچه ها

خوفید

دلم براتون تنگولیده بود ناجور ..شرمنده که دیر آپ کردم امیدوارم منو ببخشید

خب میخواستم بحث موضومونو راجب دخترا شروع کنم از دیدگاه پسرا البته

دختر خوب از نظر پسرای بد یعنی کسی که تا بهش میگی سلام نیششو تا بناگوش باز کنه دختر خوب یعنی کسی که با همه پسرا رفیقشه خودشم تحویل میگیره که من آدمه صمیمی هستم این جر دخترا فقط دوست دارن خودشونو تو چشم پسرا جا کنن و همش پیش اونا بگردن ..ولی دختر بد کسی که خودشو بگیره حالا زیادم نه ولی از اونای که به کسی رو نمیده که پسرا با همدیگه سره اینجور آدما شرطو شروطای بینهم میذارن مثلا من اگه با این رفیقشم روی تورو کم میکنمو واستون چیز میز میخرمو غیره

ولی حالا دیگه شوخی بسه میخوام یه چیزای بگم که از نظر من قابل قبوله

ببینین دخترهای عزیز من نمیخوام به کسی توهین کنم بهتونم حق میدم بعضیاتون از پسرا متنفر باشین ولی آگه یکم حواستونو جمع کنین تو انتخاب دوست شکست نمیخورین نباید گول ظاهرپسرهارو بخورین که خوشگله یا خوشتیپ مهم دل و باطن پسره که خیلی مهمه

حالا نمیگم اگه طرف قیافش زشتم بود دوست بشین نه ولی همه چیز ظاهر نیست بلکه صداقت و محبته نباید کاری کنین که پسرا سوءاستفاده کنن چون خودمم قبول دارم که بعضیا خیلی بیجنبه هستن ولی زیاد رو بدین روشون باز میشه و در واقع بزرگترین مشکل هم پیدا میکنین چون توی آینده نمیتونین دیگه تو زندگیتون با فرد مورد نظرتون بسازین و یه جورایی زده میشین و خیلی مشکلات به وجود میاد

اینا حرفای من بود که گفتم

خوشحال میشم که حتما نظره شمارم بدونم امیدوارم که از حرفهای من ناراحت نشین

تا بعد بابای

N نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 23:38 توسط مدفونشده |

سلام به همه بروبچ

خوبید

خب خب این اولین آپ من در سال 1385 البته الانم که میبینین آپ کردم به خاطر اینکه شب ساعت 12 شب در هنگام چت کردن کارتم تموم شد و حاله منم خیلی گرفته شد چون همین دیروز بود که یه کارت 5 ساعته خریده بودم در کم من هر روز 5 ساعت اینترنت ناقابل مصرف میکنم البته غیر از شماره های این مخابرات که باید 1 ساعت زور بزنی تا کانکت بشیم ولی خدایی این چه وضعیه که هم باید پول کارت بدیم همم پوله تلفن خب بابا بی انصافیه مگه حالا ما چقدر خودمون درآمد داریم که باید هم پول کارتشو بدیم همم پوله تلفن ..اون روز حساب میکردم  که تا حالاچند تا کارت مصرف کردم از سال 1380 تا سال 1385 هر سال 365 روزه من یعنی در کل 1 سال کم کم 250 تا کارت مصرف کردم این 250 تا رو حالا ضربدر 1000 میکنم هر 5 ساعت 1000 تومان ..یعنی من در عرض 1 سال 250 هزار تومان پوله کارت دادم و در کل 4سال 1،000،000 تومان فقط پول کارتم شده حالا بماند که چقدرم پوله این تلفن اومده ...ولی خدایی میتونستم با این پول چی کارا بکنم یعنی الان که میبینم واقعا کلم داغ میکنه که نه از خودم درامد دارم و نه کار میکنم این پولا هم فقط پول این بابای منه که به ما میده منم میندازم سطل آشغال حالا باز اگه رشتمم کامپیوتر بود یه چیزی میگفتن به خاطره درسشه ولی الان چی که نه ربطی به رشتم داره نه چیزه دیگه ی.

ولی خدایی بازم خوب شده ها آدم رفیقای تازه ی پیدا کرده و آشنا شده حالا یه مثال براتون بزنم که برا خودم اتفاق افتاده من تو همین چت با یکی از اقوام آشنا شدم که به مغزمم نمیرسید طرف دوست دوران بچگی که به عبارتی باهم بزرگ شده بودیم و باهم رفتو امد خانوادگی داشتیم

حالا امسال  وقتی که رفتیم سره کار میفهمم که پول در آوردن چیه که کم باهاش چیکار کردم

حالا بگذریم گذشته ها گذشته باید به فکر آینده بود

ولی خدا کنه که بچه ما از این کارا نکنه چون فکر کنم ورشکستمون میکنه در عرض 4 سال 1 میلیون پوله کارت حالا اصلا من حاظرم 1 میلیونو فقط برا 1 سالش بدم به شرطی که درست استفاده کنه

 

N نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 12:24 توسط مدفونشده |

آخرین آپ

خب خب خب

بلاخره سال جدید هم اومد و این آخرین آپ من در سال 84 بود 1 سال هم گذشت تو این یه سال خیلی کارا کردیم که بعضیاشون درست بود بعضیاشون غلط حالا کاری نداریم که چی کارا کردیم مهم اینکه نتیجشون چی بوده ..ولی باید از الان واسه سال 85 برنامه بذاریم که تو کارامون موفق باشیم شاید بگین که ما از 1 ساعت دیگمون خبر نداریم حالا بخوایم واسه 1 سال برنامه بریزیم؟؟ولی نه من منظورم اینکه کارای رو که تو سال قبل نکردیم اونارو انجام بدیمو کارای هم که قبلا انجام دادم و موفق نشدیم بذاریم کنار...مثلا بعضیا تو سال قبل دنبال یه کسی بودن که باهاش رفیق نمیشد سعی کنن امسال دل طرفو بدست بیارن باهم عشقولانه باشن یا مثلا من که کم کم آپ میکردم و صدای دوستامم در اومده بود زود زود آپ کنم یا 1000تا چیز میزه دیگه

حالا راستی الان رفیقای آدم معلوم میشنا از الان گفته باشم عیدی ما یادتون نره....چه کنیم دیگه ماکه هوای شمارو داریم شما هم هوای مارو داشته باشین در ضمن آدم به کوچیکتر از خودش عیدی میده من هم کوچیکه همتونم

پس پول زور وده

قربان شما

دوستای گلم مارو از یاد نبرین

عیده همگی مبارک

بابای

N نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 0:17 توسط مدفونشده |

بازم سلام

خب بلاخره منه تنبل بعد یه مدت میخوام آپ کنم .

بحث این دفعه مون در مورده روز خوب دختر پسرامونه....بله دیگه ولنتاین هم داره میاد دختر پسرامون به خرج میوفتن.بابا آخه بعضی کارا چیه همدیگرو شرمنده میکنن میرن چقدر خرج همدیگه میکنن بعد شبش میگن عجب خرجی کردما(از سرشم زیادی بود)حالا بعضیا که عشقولانه هستن قدره همدیگرو خوب میدونن ولی بعضیا که الکی با هم رفیق شدن واز روی اجبار واسه همدیگه کادو میخرن(یعنی عشقولانشون الکیه)...و اما یه توصیه ی که واسه دخترای که دوست پسر ندارن عرض کنم که حسابی هواستونو جمع کنینو گول نخورین آخه بعضی از شاخه شمشادامون تو این مدت که ولنتاین هست میخوان ابراز احساسات الکی بکنن زیاد نباید گولشونو بخورین چون بعد ولنتاین دیگه شاخه شمشادمون همون پسره مهربون نمیشه اخه میدونین چیه ؟واسه مخ زدن دخترا یکم باید دقت و ظرافت کرداگه 1 روزه مخشونو بزنین و طرف 3 سوته عاشقتون بشه یه کادوی میخورین که تا اخره عمرتون یادتون نره..معمولا دخترا زود گول میخورن و فقط کافیه عاشق پسره بشن دیگه کادوشون توپه توپه حالا کاری نداریم که چی میخرن ولی گرون قیمته!!!!ولی یه توصیه میکنم به همتون که وقتی خواستین باهم برین بیرون وقرار بذارین حسابی هواستونو جمع کنین که کماندوهای عزیزمون که کاری جز گیر دادن به مرغ عشقارو ندارن گیرشون نیوفتین ولی شماها زیاد باید دقت کنین که این روزتون خراب نشه * این ها هم چی کار کنن دیگه کاری ندارن بکنن جز گیر دادن به مرغ عشقا

راستی تو این روز با هم دیگه عشقولانه تر باشین و کاری کنین یه روزه خوبی واستون بمونه *برا ما همیشه ولنتاینه وفرقی نمیکنه

 

قربان همهگی

           خوش باشین

بابای

N نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 14:45 توسط مدفونشده |

خاطره من

آخ ....چه دورانی بود

یه زمانی وقتی که بچه بودم تقریبا 7،8 سالم بود عشق فوتبال داشتم...عشق بازیکنای فوتبالو داشتم.چه کارا که نمیکردم واسشون واقعا عاشقشون بودم ..اون موقع ها هم خیلی یه دنده بودم

تو بیرون بازیکنارو که میدیدم حمله میکردم بهشون ..ازشون عکس بگیرم امضا بگیرم یه یادگاری داشته باشم..خلاصه عشقو حال بودن اونا واسه من]همشونم دیده بودم از عابدزاده بگیرتا باقری و مهدوی کیا واستیلی و دایی ...یادمه اون موقع ها که تیم ملی اومده بود شهرمون به طوره اتفاقی تمام بازیکنای تیم ملی و دیدم وقتی که تیم زیره دسته این بیسیم چیا بود .یادش بخیر وقتی که اون زمان یه بازیکن از تیم تراکتور حسابی معروف شد اسمش باغمیشه بود به عشق اون 3 ساعت تموم واسه یه یادگاری تو هتل منتظرش شدم یا وقتی که تیما میومدن تبریز به عشق حرف زدن با اونا هتلای تبریزو میریختم به هم که بزارن 1 دقیقه باهاشون حرف بزنم وقتی که تو اون سرما و گرما میرفتم استادیوم تختی بازیای تیمارو نگاه میکردم حتی تراکتور با بهمن کرج ......یادمه یه بار تیمه پرسپولیسو تو فرودگاه تهران دیدیم زمانی که فنایی تازه اسمش اصلا مطرح نبود وقتی که رفتم تو کافی شاپ فرودگاه دیدم استیلی با پیروانی نشستن انگار که یه دنیارو بهم داده بودن یه امضا هم از استیلی گرفتم که هیچ وقت حرفشو فراموش نمیکنم که پایین امضاش نوشت(امید جان اول درس بعد ورزش)اون موقع سعداوی و محمد خانی و عبدی تو تیم بودن (در واقع قدیمیای تیم ملی)...ولی یه دفعه دیگه همه چیزو فراموش کردم ..بازی تراکتور با استقلال بود تو ورزشگاه تختی که انگار میرفتم تو جهنم چقدر شلوغ بود از اون تونل های استادیوم مگه میشد رد شد؟اشکم در اومد نه به خاطر اینکه ترسیده باشم به خاطر اینکه چرا نتونستم برم تو؟؟؟بیرون ورزشگاه فکر کنم 20 هزار نفر بودن که میخواستن برن پیشه 25 هزار نفری که تو استادیوم بودن....دیگه از اون موقع که حدود 6،7 سال میگذره دیگه این کارامو ترک کردم الان خیلی وقته ورزشگاه نرفتم حتی بازی پرسپولیسو استقلال که تو تبریز بود .آره دیگه ماهم یه زمانی عاشق این کارا بودیم حتی الان بازم این همه بازیکناو ورزشکارارو میبینم دیگه اهمیت نمیدم که این کیه و این چی کارس ..

اینم یه خاطره از من بود...........

N نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1384ساعت 20:20 توسط مدفونشده |

خوب یا بد

بالاخره بعد یه ماه آپیدم حرفای که فقط یه گوشه ی از دلمونه

دارم به زندگی فکر میکنم که وقتی ما به دنیا میایم هیچی نمیفهمیم اصلا نمیدونیم که واسه چی به دنیااومدیم و هدفمون چیه ولی ای کاش این اوست کریم یه کاری میکرد که ما ها قبل از به دنیا اومدنمون میتونستیم آیندمونو ببینیم..ببینیم چی کار میخوایم بکنیم چه راهیو واسه زندگیمون انتخاب میکنیم.بعضی وقتا آدم تو زندگی واقعا کم میاره دیگه نمیدونه چی کار کنه..اون موقعست که میگه کاش به دنیا نمیومدم..اصلا کاش وجود نداشتم(واقعا سخته)یه بچه که با هزار امیدو ارزوی پدر مادرش متولد میشه.شیرینترین لحظه همون موقعست خنده روی لبای پدر مادر .......... ولی بعدش چی؟هر چقدر بزرگتر میشیم به واقعیت های زندگه پی میبریم اگه آدم خیلی هواسشو جمع کنه کلاه سرش نمیره ولی آگه یکی یکم ساده باشه تو زندگی محو میشه

واقعا اطرافیان ادم خیلی مهمن که چه طوری باشن یموقع بهت نارو نزنن ،پشت نکنن ،ولت نکنن

متاسفانه باید یه واقعیتیو قبول کرد که ماها خیلی احساساتی هستیم با کوچک ترین موضوع خودمونو عقب میکشیمو کم میاریم.دوست پسرمون یا دوست دخترمون که واقعا دوسش داشتیم ولمون میکنن (دیگه انگار آخره زمونه شده)بابا مگه چیه تقصیره خودمو خودته که زود دل میبندیم دیگه اصلا فرضا که ولمون کنن .مگه قراره بشینیم روزی 100 بار خودمو بکشیم که دیگه نمیتونم زنده بمونمو از این حرفا .خودمونو از دست میدیم میریم دنباله ولگردی که چی بشه؟هیچی(کسی که دوسش داشتم منو ولم کرد)

اگه بد میگم بگو بد میگی

با بای

N نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 0:9 توسط مدفونشده |

بر میگردم

سلام به همه بچه ها...

خب عزیزان ماهم رفتنی شدیم البته تا یه مدت..خودتون میدونین این درسو مشقا حال آدمو میگیره ماهم که دیگه سال آخریم باید بشینیم درسامونو بخونیم..بر میگردم ..با یه وبلاگ دیگه و مطالب تازه که خوشتون بیاد..تقریبا 1 ماه اصلا نمیتونم آپ کنم ولی برا pm چک کردن سری میزنم..هر خوبی یا بدی از ما دیدین حلالمون کنیدو ماروم ببخشین که با بعضی حرفام ناراحتتون کردم.منظوره من اصلا توهین به بعضی ها نیست ... امیدوارم که همیشه موفق باشی i LOVE you

منتظرم باشید........تا بعد ..راستی اگرم خواستین با من تماس بگیرین فقط پ. م بدین

N نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 22:20 توسط مدفونشده |

چه طور بفهمیم که یکی مارو دوست داره یا ما یکیو دوست داریم؟؟؟
ببینین دوست داشتن راحته ولی دل بستن خیلی سخته هیچ وقت نباید زود از یکی خوشمون بیاد با یه نگاه زود نباید عاشق کسی بشیم باید طرفو بشناسیم باید بدونیم چه طور ادمیه مهم تر از همه بدونیم که دوسمون داره...چون این خیلی مهمه که طرف مقابلمون مارو دوست داره یا نه..اگه به خاطر بعضی از مسایل باشه که همون بهتر که دوست نشیم ولی اگه آدمو از ته دل دوست داشته باشن یا به خاطر خودتون بخوان به این میگن دوستی محکم و خوب...

ولی حالا چطوری بفهمیم که مارو دوست دارن

مهمترین چیز اینکه از طرز برخورد ادما ..مثلا طرز نگاه کردن یا برخورد کردن...حالا فکر نکنین که کسی مثلا با شما خوبه شما فکر کنین میخواد باهاتون دوست بشه.سعی کنین که همیشه قابل اعتماد باشیم مثلا شده که یکی به طوره خوب با شما برخورد میکنه و به شما اطمینان داره شما بخاین سوءاستفاده بکنین و زود بهش بگین که دوست دارمو با من دوست شو از اینجور حرفا...هر چند که هیچ وقت نباید گول زبون آدمارو بخوریم...میشه راحت با زبون آدمارو نرم کردولی اصلا با 3 تا حرف دوست دارمو عاشقتم نباید فکر کنین که واقعا دوستون داره باید ببینین که طرف مقابلتون شمارو اصلا واسه چی میخواد..باید فکر کرد و هیج وقت زود تصمیم نگیرین باید محکم باشین بعدا افسوس نخورین که ای کاش هیچ وقت دوست نمیشدم

باید خوب فکر کنین

N نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 21:57 توسط مدفونشده |

راست میگم

سلام ....

راستش من زیاد تو خط دختر نیستم یعنی بیشتر تو خط خودمم چون میشناسمشون ولی دخترای خیلی ماهی هم هستن که خیلی سر سنگینو خوبن. به اونا میگن دختر! دختر یعنی اینکه به پسر رو نده خودشو قوی نشون بده من خودو پسرم دیگه ولی میگم واقعا 80% خودمون کرم میریزیم حالا بعضی ها هم هستن که خوبن ولی خوب همشون نه..آخه دخترا حقم دارن از ما متنفر باشن چون فکر میکنن که همه پسرا اونارو به خاطر ظاهر و خوشگلیشون میخوان درستم فکر میکنن ولی نه همه پسرا !!!! دیگه واقعا نمیشه به پسرا اطمینان داشته باشن .من خودم هیچ وقت به ظاهر دختر نگاه نمیکنم که ببینم این چه طوره یا این خوشگل تره!!!مهم باطن آدماست که باید باطنشونو بدونیم چهطورین چون قیافه از بین میره ولی اون اخلاقو رفتاره که همیشه میمونه..من خودم به دخترا حق میدم که به ما اطمینان نداشته باشن چون واقعا شورشو در آوردیم همش با این دخترو اون دختر میگردیم ومن خودمو میگم تا حالا با هیچ دختری رفیق نشدم تازه اگرم رفیق بشم ادمی نیستم که بعد یه مدت ولش کنم به خاطره همینه که دوست نشدم اصلانم به دنبال قیافه خوشگلی و پول نیستم دنبال انسانیتم  نمیدونم اون کسی هم که با من دوست بشه چه فکری در مورده من میکنه ولی امیدوارم که به من اطمینان داشته باشه و منم بهش اطمینان داشته باشم..ولی خداییش هیچ وقت چه ما پسرا و چه دخترا نباید زود عاشق ظاهره همدیگه بشیم ..

نظره من این بود عزیزان حالا دیگه میزارم به عهده شما که من راست میگم یا دروغ؟؟؟؟؟؟

N نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 14:16 توسط مدفونشده |

عجب توهمی؟؟؟؟؟؟؟

بلند کردن پسرها توسط دخترها

ماشالا بزنم به تخته دیگه اون زمون تمام شد که پسرا واسه خودشون یکم مردونگی داشتنو دخترارو بلند میکردن ...الان دیگه دخترا زدن جلو .بزنم به تخته چشم نخورن حرفه ی شدن.دیگه دسته شرقیا و غربیارو از پشت بستن.دیگه پسرا نمیتونن تو این فکر باشن ماشالا زیده خودش وارده بلده چی بلای سره پسرا بیارن اصلا بهشون رحم نمیکنن حالا من یه چند تا مثال میزنم ببین چطوریاس...قابل توجه پسرا

مثلا فرض کن که تو خیابون سرتو انداختی پایین داری میری به چیزی هم فکر نمیکنی یهو میبینی یکی از پشت وسط خیابون دستشو میندازه دوره گردنت.بر میگردی ببینی کیه یهو میبینی زیدته ..اگه دیگه خیلی سوسول باشی و همش اهل دوستی باشی خیلی هم ادعات بشه همون جا ......تو شلوارت

اگه پسره ساده و مظلومی باشی خیلی شانس بیاری همون جا قش میکنی(البته اگه شانس بیاری)یا مثلا زیدتون شمارو اغفال میکنه که من زیاد شرح نمیدم خودتون بهتر میدونین..بیچاره پسره اصلا نمیدونه که چطوری ماچ میکنن ولی این دختره ایکبری بهش یاد میده.دیگه قرن 21 دخترا با مد روز پیش میرن بابا اصلا دوست ناباب خوده این دخترا هستن اخه با این پسرا چی کار دارین یه پسره مثبت و خوب چه به این کارا اخه من نمیدونم آخه چرا ؟؟؟دختر خانم به خاطر ما هم که شده کوتاه بیا ..حالا پسره خره ..ما که میدونیم واسه چه این کارارو میکنی

نظره شما چیه

دختر خانوما ناراحت نشینا

                           قربانتون امید

 

N نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 20:16 توسط مدفونشده |

دوسم داری
اگه هنوز دوسم داری و به یادم هستی بهم بگو تا بدونم

N نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:33 توسط مدفونشده |

عاشقی از نوع حسابداری

تذکر مهم:حالت خاص ثبت رویداد عشق.بعضی مواقع ممکن است مانده ذخیره محبت های عشق قبل از جدا شدن بیشتر از ذخیره محبت در اول دوره آشنایی باشد .در این زمان برای بر طرف کردن اختلافات و مشکلات تنها راه را گذشت قرار میدهیم و به حساب ذخیره عشق های پنهانی قرار میدهیم واین کار به خاطر این است که محبت را اضافه کنیم وبه عنوان یک اشتباه در نظر میگیریم و به حساب دوست داشتن طبق علاقه ی قبلی ثبت زیر را مینویسیم

ذخیره محبت های زیاد ...

                     سایر علاقه ها ...

توضیح ثبت:ثبت بابت فدا شدن دل

در اول آشنایی که در سال ....اتفاق افتادمانده ذخیره عشق را به حرمت دلهایمان به همدیگر ایثار میکنیم و در طی دوره آشنایی برای دلها قیمت گذاشتیم اما افسوس که قادر به پرداخت قیمت ها نشدیم و آن باقی ماند.هر گاه برای دل قیمتی تعیین شد باید دل دیگری را در مقابل آن گرو گذاشت(دل در مقابل دل)

مطلوب است:ثبت مربوط به شکستن دل معشوقه و دل جویی عاشق از معشوقه به خاطر مدت عاشقی

ثبت 1

روزی که آشنا شدیم.....

     و حال زمانی که باز با هم نیستیم ....

بابت آشنایی زیر باران

.......................................................................

ثبت 2

دوباره دل سپردن....

         عشق بر باد رفته........

بابت دلی که فدا شد

 

چه طور بود؟خوشتون اومد

نظرتونو بگین خوشحال میشم

N نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 14:30 توسط مدفونشده |

بابا خدایش خب راست میگم دیگه!!!!بعضی دخترا خب حق دارن ناراحت بشن چون این اخلاقارو ندارن...ولی هستن ادمای که عشقو و ظاهر ادمارو با پول عوض میکنن..من نمیگم پسرا خیلی خوبن نه اصلا اتفاقا پسرا بدترن ولی مساله اصلی ما موضوع دخترهاست من حرف دل خودمو یا یکی دو نفرو نمیگم..حرف دل همه پسرارو میگم درسته تو این دوره زمونه دیگه نباید به چشمای خودمونم اعتماد داشته باشیم حالا چه برسد به دیگران..اصلا بابا جان دختری که از صبح تا شب با این پسرو اون پسر باشه چه انتظاری دارید؟این ادم که هیچ وقت عاشق کسی نمیشه حالا قبلا چون دوست پسرش ولش کرده دیگه بیخیال عالم شده واسش عاشقی مهم نیست.این تعداد ادما کم هستن شاید تو کل دخترا 10% اینطورین..ترک کردن این اخلاقشونم سخته چون ذاتا اینطوری هستن ولی اگه یکم تو اون وجودشون  احساس داشتن میتونن که اخلاقاشونو درست کنن.ممکنه تو زبونشون بیارن که من دوست دارمو به فکرتم ولی اینا همش خیالات فقط میخواد خرتون کنه..قابل توجه پسرا عرض میکنما هواستونو جمع کنین دیدین یهو عاشق دختره میشین ولی از ذاتش خبر ندارین که چه ادمیه با اینکه با شما دوسته ولی با پسرای دیگه هم دوسته بعد خودشم میگه که اینا داداشامن...ادم باید تو زندگیش با هر کسی یه رفتار داشته باشه که زیاد باهاشن گرم نگیره وبا همشون جونجونی نشه....دل بستن راحته ولی دل کندن سخته باعث همه این جدای ها هم کسیه که این کارارو میکنه دیگه قلبش مثلا یه سنگ شده

نظر من این بود ار همه دخترها هم معذرت میخوام ولی این ادما هستن

شما چی میگی ؟؟نظره شما چیه؟؟؟؟؟؟؟

N نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 23:4 توسط مدفونشده |

خیلی مهمه

آخه یییی

دلم گرفته..دیگه نمیدونم تو این دنیا میشه به کی اطمینان کرد.آخه وقتی که آدم یارشو از دست بده دیگه هیچی تو این دنیا نمیتونه جای اونو واسمون بگیره!!حتی بدون اون هم زندگی واسش هیچ میشه.ولی واقعا فکر کردین به این موضوع که چرا یه دفعه تنهات میزاره و میره؟

اصلا قبل از دوستستون فکر میکردی که یه روزی بخوای ازش جدا بشی؟؟نمیگم همه گناهارو بندازم سره طرف ولی آخه چرا یکدفعه دلشو میزنی ؟اون میره با یه یاره تازه میگرده اونوقت تو همیشه باید فکرشو بکنیو به یادش باشی.ولی اون حتی آگه یه روز تورو ببینه انگار نینگار که زمانی عشق تو بود.درسته..دیگه تو این دوره زمونه نمیشه به کسی اطمینان کنی.هر کی یه خورده وضعیت مالیش وخوشتیپیش خوب باشه اون برندس.دیگه دختری تو این دوره زمونه پیدا نمیشه که بخواد از پول بگذره و باعشق عوضش نکنه.تو هر چه قدرم باهاش خوب باشی بلاخره دیر یا زود ازت جدا میشه .من معلمه درس عشق نیستم که بخوام به کسی درس بدم که این کارو بکن یا این کارو نکن ولی بهت میگم تا وقتی که مطمئا نشدی اونم عاشقته هیچ وقت عاشقش نشو.چون اگه یه روزی خد ای نکرده ازت جدا بشه ضربه ی خیلی بدی بهت می خوره.سعی کن دوسش داشته باشی تا وقتی که دیدی اونم عاشقته .عاشقش باش .باید مطمئا بشی که اون تورو واسه خودش میخواد و از اینای نباشه که واسه هر پسرری چشم داشته باشه.انقدرا هستن که اینطورین.هیچ وقت به ظاهر طرف نگاه نکن که مثلا خوشگل باشه خوشتیپ باشه ناز باشه.هیج وقت

چون ظاهره ادما عوض میشه ولی اون باطن اون شخصه که مهمه سعی کن که عاشق ظاهرش نشی بلکه عاشق اخلاقشو رفتارش و کردارش باشی .

 

نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟

N نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 13:52 توسط مدفونشده |

سلام عزیزان گل .ازتون خیلی ممنونم که به وبلاگ ما هم سر میزنین و نظراتونو میدین

آگه خواستین با من تماس بگیرین و در مورده وبلاگامون با هم مشورت کنیم شما id خودتونو تو این قسمت بدین و منم با شما تماس می گیرم

در ضمن نظراتون فقط بعد از تایید من نشون میده که خیالتون راحت باشه که کسه دیگه id شمارو نمیتونه ببینه منم تایید نمیکنم اگه شما راضی نباشین..

قربان همگی

 

N نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 22:15 توسط مدفونشده |

عشق

من عاشقتم ای جان من.ای کسی که در تمام عمرم عزیز و با ارزش هستی.تو هستی که من تورا میپرستم و بهت می گویم که چقدر دوست دارم.من عشقم را فراموش نمی کنم ای یاره همیشگیه من.در تمام عمرم می خواهم تورا عبادت کنم تا بدانی که کسی که عاشق تو هست و خواهم بود.دوست دارم که باره دیگر لبخندهای زیبای تورا ببینم!میخواهم باره دیگر اشگهای ناز تورو که ماننده شبنم بر گونه های تو جاری میشد ببینم!میخواهم باره دیگر سرت را روی شانه ام بگذاری و وجودت را حس کنم .ای نازنین من کاش هیچ گاه از من جدا نشی.فقط ای عشق من این را بدان که اگه از من جدا شوی من دیگر زنده نخواهم بود چون دیگر زندگی برای من بی تو هیچ است.ولی ای ناز من ازت خواهشی داشتم.اگر دیدی من مردم بر سره قبرم یک شاخه گل سرخ بیار و ان را بر مزارم بگذار تا اگر من از یاد تو رفتم تو یاد ان گلی باشی که با یارت آمدی و آن شاخه کل را بر سره مزارم گذاشتی......

به یادم باش ای یاد من

N نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 21:58 توسط مدفونشده |

میشه یه لحظه دختر خانوما دقت کنن

دختر خانم......بله با شما هستم ..میشه یه چند لحظه به حرفامون گوش کنی؟؟؟؟

 

ببخشینا شما که پسررو میشناسین و میدونین پسره خوبیه چرا نمی گین که ازش خوشتون اومده حالا اون بیچاره روش نشده به شما بگه ولی شما که خنگ نیستی از طرز رفتارشو طرز حرف زدنش به شما به طوره غیره مستقیم به شما میگه ازتون خوشش میاد.اصلا شما چرا پا پیش نمیزاری؟؟بابا طرف از خداشه که با شما دوست بشه یکم بگیر دیگه.این غرورتو بزار کنار مثل یه دختره خوب بیا بهش بگو که دردش چیه.حرف دلشو بشنو .حالا ممکنه که زیاد چرت بگه ولی معلمه درس ادبیاته عشق که نیست.نترس کسی نمی خورتت  انقدر غرور نداشته باش.اصلا ببینم اگه این پسرا نبودن که شما میترشیدین .سعی کن دختره خوبی باشی ویکم به پسره رو بدی البته نمیگم هر پسریا....پسری که اخلاقشو میدونی .میدونی که چه طور پسریه .مطمئا باش که ضرر نمیکنی اخه تا اخره عمرت که نمیخوای تنها باشی بالاخره با یکی دوست میشی دیگه.پس سعی کن که با کسی دوست بشی که واقعا تورو دوست داره.بعدا قدرشو میدونیا دختره گل

یه موقع از دست من ناراحت نشینا ولی خوب واقعیت و باید قبول کرد.دختره خوبی هستی قبول .اهل دوست بازی هم نیستی اینم قبول ولی بدون که بلاخره تو با یکی دوست میشی پس .کسیو دوست داشته باش که اون تورو از خودشم بیشتر دوست داشته باشه .مطمئا باش یه خورده حواستو چمع کنی میفهمی که طرف از ته دل تورو دوست داره یا واست فقط زبون میریزه

 

خب امیدوارم که حرفامو خوب گوش کنی عزیز         از منم دلخور نشینا....من 4اکره همتونم هستم

         راستی نظرتم حتما بدیا  زود در نرو..دنبالت نکردن

N نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 13:39 توسط مدفونشده |

عجب چیزی

خصوصیات دخترای ایرونی

 

1_تا یه هفته بعد از دوستیشون باهاتون خوب هستن و باهاتون مهربونن

 

2_2.3 روز بعد از دوستی به طوره اتفاقی تولدشونه که شمارو به خرج میندازن

 

3_از چیزی که خیلی خوششون میاد عروسک های ناز و گرون قیمته

 

4_همیشه سن خودشونو 3.4 سال کمتر میگن مثلا طرف 25 سالشه به دوست پسرش  میگه 20 سالمه

 

5_اگه احیانن دلتون واسه زیدتون تنگ شد یه عروسک میمونه زشت بگیرین تا هر موقع اونو دیدین یاده زیدتون بیفتین

 

6_سعی کنین که همونطور که اون با شما رفتار میکنه شما هم با اون همون رفتارو داشته باشین وگرنا چند روز دیگه رو کلتون میشینه

 

7_متاسفانه این دخترا جلو شما همچین کلاس میان که انگار ماساچوسف اومدن چه میشه کرد دیگه مارو....فرض کردن

 

8_خیلی خالی بندن مثلا دختره جلو دوست پسرش میگه بابای من 2 سال پیش سفیره ایران تو مصر بود یا مثلا میگه ما یه ماشین ماکسیما خریدیم سپر جلوی ماشین خط افتاد بابام اونو داد به باغبون حیاتمون

 

9_همچین خودشونو تو آرایش غرق میکنن که با زور می خوان خودشونو خوشگل نشون بدن

 

10_متاسفانه میدونین چرا دخترا با پسرا دوست میشن؟؟چون مادر خرجشون بشه به هر حال هم از پدر و هم از دوست پسر

 

11_جلو  دوستاشون هی کلاس میان یکی میگه دوست پسره من ماشینه پرشیا داره اون یکی میگه دوست پسره من توآلمان کارخونه داره این یکی ساده هم میگه دوست پسره من یه موتور گازی داره که اونم باباش واسش قسدی خریده ولی یکیشم میاد میگه هم من دوست پسرمو دوست دارم هم اون منو دوست داره که این از میلیاردو میلیون خیلی ارزش داره

 

12_تازگیا دیگه زبون ریختنم واسه اینا هیچ فایدهی نداره دیگه جیگرو عشق و زندگی هم بهشون بگی خر نمیشن ولی میشه درستشون کرد

 

              نظره شما چیه؟؟؟

N نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 13:36 توسط مدفونشده |

بر میگردی؟؟؟

نمیدونم چی بگم .نمیدونم از کجا شروع کنم؟؟؟؟از اونجای که باهات آشنا شدم.با هم دوست شدیم تو ماله من بودی من ماله تو.خیلی روزای خوبی بود البته نمیدونم که تو فقط تو ظاهرت اون حرفارو میزدی و دل منو خوش میکردی یا از ته دلت منو دوست داشتی؟؟ولی حالا چی؟حالا که رفتی من چی کار کنم؟من که تورو دوست داشتم.عشق مقدستر از آن است كه ما مي شناسيم عشق واقعي اينجاست در قلب من.ولی حالا بازم عاشقتم هرچند که رفتی ولی دیگه چاره ی نیست.حالا دیگه دفتر خاطراتم پر از اسم و یاد توه..و تو قلبم خاطرات توه .خاطرات دیدنت خاطرات خندیدنت خاطرات اون اشکای که میریختی خاطرات وجودت. همه اونا تو قلبم هستن .با خاطرات تو زنده هستم ولی ای کاش تو هم احساس داشتی و تا آخره عمرت کنارم بودی شاید یه روزی پشیمون بشی.شاید دوباره بخوای برگردی پیشم تازه اون موقع به اشتباهاتت میرسی.اون موقع می فهمی که من میتونستم همیشه باهات باشم .به کارای که کردی فکر می کنی .ولی انتظاره گذشت و از من نداشته باش چون تو با من بودی مال خودم بودی ولی تو رفتیو مال کسه دیگه ی شدی پس بزار منم ماله خودم باشم و اشتباهی رو که انجام دادم دوباره تکرار نکنم..........

N نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 18:26 توسط مدفونشده |

نکاتی مهم برای پسرهای بالا شهری

یه چند تا نکته مهم پسرها برای اینکه خودشونو تو دل دخترای امروزی با کلاس جا کنن

 

ببین عزیز اگه می خوای دختره واست خودشو هلاک کنه حتما به دستورای زیر عمل کن

 

1_هر موقع خواستی به دختره سلام بدی با لوتی گری و عند جوونمردی بهش میگی سام علیکم آبجی مواظب باش که یه موقع مثلا این سوسولا نگی خانم یا دختر خانم اگه بهش بگی حاج خانم هم خوبه

 

2_تو اون قیافت باید مردونگی خاصی باشه .سیبیلارو باید طوری بزاری که یه وجب که با دستت صورتتو می گیری تا زیره بناگوشت باشه

3_اگه خواستی برین پارک یا جای که نیمکت باشه بشینین شما باید بری روی بالای نیمکت بشینی اینطوری کلاست بیشتر میشه

4_دقت کن عزیز چون حالا دیگه دستمال سر از مد افتاده شما یه پارچی خوشگل قرمز خالخالی تو دستت باشه یا از اون بی عنوان کفش پاک کردنو دستمال کشی میتونی استفاده کنی

5_راه رفتنت باید خیلی با حال باشه .می خوای که راه بری سینه جلو سر بالا دستا پشت وقتی هم که راه میری دستاتو بازو بسته می کنی.

6_اگه دختره مورد علاقتو تو خیابون دیدی باید کنارش راه بری که ادمای دیگه حساب کار دستشون بیاد حالا اگه بهشم نگفتی که ازش خوشت میاد همین کارو بکن

7_اگه یه موقع روت نشد که به دختره با زبونت بگی با چشمات بگو اولین کاری که میکنی ظل می زنی تو چشم دختره ابروها تو هم چشما کشیده دهنا بسته فکتم یه خورده یه جلو میدی

8_موهاتم که باید تو دل برو باشه 2 تا زلفتو اویزون میکنی ژل هم که می خوای بزبی فقط به همون 2 تا زلفت بزن راستی پشت موهارو تیلیپ جونمردی میزاری که روی یغه لباست باشه

9_سعی کن هر 10 دقیقه 1 بار با موهات بازی کنی با دستت هی بزب پاین اینطوری کلاسش بیشتره.

 

 

 باور کن اگه اینگارارو کنی دخترو ۱ روزه عاشقت میشه

                           نظره شما چیه؟؟؟

 

N نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 13:46 توسط مدفونشده |

بالاي صفحه .:|:. پست الکترونيک .:|:. آرشيو

© Copyright 2005, All Rights Reserved TAVOOSBLOG