بالاخره بعد یه ماه آپیدم حرفای که فقط یه گوشه ی از دلمونه

دارم به زندگی فکر میکنم که وقتی ما به دنیا میایم هیچی نمیفهمیم اصلا نمیدونیم که واسه چی به دنیااومدیم و هدفمون چیه ولی ای کاش این اوست کریم یه کاری میکرد که ما ها قبل از به دنیا اومدنمون میتونستیم آیندمونو ببینیم..ببینیم چی کار میخوایم بکنیم چه راهیو واسه زندگیمون انتخاب میکنیم.بعضی وقتا آدم تو زندگی واقعا کم میاره دیگه نمیدونه چی کار کنه..اون موقعست که میگه کاش به دنیا نمیومدم..اصلا کاش وجود نداشتم(واقعا سخته)یه بچه که با هزار امیدو ارزوی پدر مادرش متولد میشه.شیرینترین لحظه همون موقعست خنده روی لبای پدر مادر .......... ولی بعدش چی؟هر چقدر بزرگتر میشیم به واقعیت های زندگه پی میبریم اگه آدم خیلی هواسشو جمع کنه کلاه سرش نمیره ولی آگه یکی یکم ساده باشه تو زندگی محو میشه

واقعا اطرافیان ادم خیلی مهمن که چه طوری باشن یموقع بهت نارو نزنن ،پشت نکنن ،ولت نکنن

متاسفانه باید یه واقعیتیو قبول کرد که ماها خیلی احساساتی هستیم با کوچک ترین موضوع خودمونو عقب میکشیمو کم میاریم.دوست پسرمون یا دوست دخترمون که واقعا دوسش داشتیم ولمون میکنن (دیگه انگار آخره زمونه شده)بابا مگه چیه تقصیره خودمو خودته که زود دل میبندیم دیگه اصلا فرضا که ولمون کنن .مگه قراره بشینیم روزی 100 بار خودمو بکشیم که دیگه نمیتونم زنده بمونمو از این حرفا .خودمونو از دست میدیم میریم دنباله ولگردی که چی بشه؟هیچی(کسی که دوسش داشتم منو ولم کرد)

اگه بد میگم بگو بد میگی

با بای

N نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 0:9 توسط مدفونشده |