|
بازم سلام خب بلاخره منه تنبل بعد یه مدت میخوام آپ کنم . بحث این دفعه مون در مورده روز خوب دختر پسرامونه....بله دیگه ولنتاین هم داره میاد دختر پسرامون به خرج میوفتن.بابا آخه بعضی کارا چیه همدیگرو شرمنده میکنن میرن چقدر خرج همدیگه میکنن بعد شبش میگن عجب خرجی کردما(از سرشم زیادی بود)حالا بعضیا که عشقولانه هستن قدره همدیگرو خوب میدونن ولی بعضیا که الکی با هم رفیق شدن واز روی اجبار واسه همدیگه کادو میخرن(یعنی عشقولانشون الکیه)...و اما یه توصیه ی که واسه دخترای که دوست پسر ندارن عرض کنم که حسابی هواستونو جمع کنینو گول نخورین آخه بعضی از شاخه شمشادامون تو این مدت که ولنتاین هست میخوان ابراز احساسات الکی بکنن زیاد نباید گولشونو بخورین چون بعد ولنتاین دیگه شاخه شمشادمون همون پسره مهربون نمیشه اخه میدونین چیه ؟واسه مخ زدن دخترا یکم باید دقت و ظرافت کرداگه 1 روزه مخشونو بزنین و طرف 3 سوته عاشقتون بشه یه کادوی میخورین که تا اخره عمرتون یادتون نره..معمولا دخترا زود گول میخورن و فقط کافیه عاشق پسره بشن دیگه کادوشون توپه توپه حالا کاری نداریم که چی میخرن ولی گرون قیمته!!!!ولی یه توصیه میکنم به همتون که وقتی خواستین باهم برین بیرون وقرار بذارین حسابی هواستونو جمع کنین که کماندوهای عزیزمون که کاری جز گیر دادن به مرغ عشقارو ندارن گیرشون نیوفتین ولی شماها زیاد باید دقت کنین که این روزتون خراب نشه * این ها هم چی کار کنن دیگه کاری ندارن بکنن جز گیر دادن به مرغ عشقا راستی تو این روز با هم دیگه عشقولانه تر باشین و کاری کنین یه روزه خوبی واستون بمونه *برا ما همیشه ولنتاینه وفرقی نمیکنه قربان همهگی خوش باشین بابای
N
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 14:45 توسط مدفونشده |
|
خاطره من |
آخ ....چه دورانی بود یه زمانی وقتی که بچه بودم تقریبا 7،8 سالم بود عشق فوتبال داشتم...عشق بازیکنای فوتبالو داشتم.چه کارا که نمیکردم واسشون واقعا عاشقشون بودم ..اون موقع ها هم خیلی یه دنده بودم تو بیرون بازیکنارو که میدیدم حمله میکردم بهشون ..ازشون عکس بگیرم امضا بگیرم یه یادگاری داشته باشم..خلاصه عشقو حال بودن اونا واسه من]همشونم دیده بودم از عابدزاده بگیرتا باقری و مهدوی کیا واستیلی و دایی ...یادمه اون موقع ها که تیم ملی اومده بود شهرمون به طوره اتفاقی تمام بازیکنای تیم ملی و دیدم وقتی که تیم زیره دسته این بیسیم چیا بود .یادش بخیر وقتی که اون زمان یه بازیکن از تیم تراکتور حسابی معروف شد اسمش باغمیشه بود به عشق اون 3 ساعت تموم واسه یه یادگاری تو هتل منتظرش شدم یا وقتی که تیما میومدن تبریز به عشق حرف زدن با اونا هتلای تبریزو میریختم به هم که بزارن 1 دقیقه باهاشون حرف بزنم وقتی که تو اون سرما و گرما میرفتم استادیوم تختی بازیای تیمارو نگاه میکردم حتی تراکتور با بهمن کرج ......یادمه یه بار تیمه پرسپولیسو تو فرودگاه تهران دیدیم زمانی که فنایی تازه اسمش اصلا مطرح نبود وقتی که رفتم تو کافی شاپ فرودگاه دیدم استیلی با پیروانی نشستن انگار که یه دنیارو بهم داده بودن یه امضا هم از استیلی گرفتم که هیچ وقت حرفشو فراموش نمیکنم که پایین امضاش نوشت(امید جان اول درس بعد ورزش)اون موقع سعداوی و محمد خانی و عبدی تو تیم بودن (در واقع قدیمیای تیم ملی)...ولی یه دفعه دیگه همه چیزو فراموش کردم ..بازی تراکتور با استقلال بود تو ورزشگاه تختی که انگار میرفتم تو جهنم چقدر شلوغ بود از اون تونل های استادیوم مگه میشد رد شد؟اشکم در اومد نه به خاطر اینکه ترسیده باشم به خاطر اینکه چرا نتونستم برم تو؟؟؟بیرون ورزشگاه فکر کنم 20 هزار نفر بودن که میخواستن برن پیشه 25 هزار نفری که تو استادیوم بودن اینم یه خاطره از من بود...........
N
نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1384ساعت 20:20 توسط مدفونشده |
|