|
امید |
داره یک صدا یاد! يه صداي آشنا تو غريبه اي بيا اي غريب آشنا تو يه دوستي بيا بيا تا با هم بشيم دنيا گلستون بكنيم دل به غم نديم بيا با همديگه خوب بمونيم تنهايي جدايي غم چيه؟چرا غصه داريم چرا تا بدي مياد خوبي ها رو جا ميذاريم؟ من و تو بايد يكي بشيم به هم كمك كنيم بعد از اون مردمو از غصه و غم در بياريم يه كبوتر ببينيم يكم بهش دونه بديم گل سرخو نكنيم يكم براش آب بياريم توي شب ماهو به هم نشون بديم ستاره ها رو بشماريم توي غم شادي كنيم تنهاييا رو بشكونيم من اينا رو نميگم هيچ كس بهم گوش نميده اما تو فرق ميكني حرفات بهم اميد ميده برا اين ميگم بيا يكي بشيم قوي بشيم بتونيم جداييا رو كم كنيم و دوست باشيم تو برام غريبه اي صدات كنم چي بت بگم دوست دارم بهت بگم بزار يكم گريه كنم من و تو خوب ميدونيم غم تو دلا لونه زده غصه و جداييا تو شهر ما خونه زده باز دارم فكر ميكنم چي بت بگم كه خوب باشه چي بايد بهت بگم كه لايق خودت باشه دوست دارم بهت بگم اميد هر شب مني آخه تنها تويي كه حرف دلم رو ميشنوي ديگه فرقي نداره اسم خودت كدوم باشه من بهت ميگم اميد.ميشه اسمت اميد باشه؟؟ آخه اين چيزان كه رفتن.براشون شفاعتي تو بايد بگردي پيداشون كني بعد بياي و غم و غصه رو راهيشون كني به غم و غصه بگو برن يه جاي دور دور جايي كه دست من و تو نرسه بشون يه روز بعد بيا قشنگيا رو بكار و عشقو برام نقاشي كن بعد تو دفتر دلت صداقتو طراحي كن حالا كه يه عمر گذشته منو باز يادت بيار سر قبرم اومدي فقط يه شاخه گل بيار
تقدیم به داداش گلم امید خان.این شعرو دیشب برات گفتم.تقریبا تا ساعت ۲ نصف شب طول کشید... شاعر:خودم(فعلا اسممو نمیگم تا وقتی کتابم چاپ شد...)
N
نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 11:49 توسط مدفونشده |
|