نمیدونم چی بگم .نمیدونم از کجا شروع کنم؟؟؟؟از اونجای که باهات آشنا شدم.با هم دوست شدیم تو ماله من بودی من ماله تو.خیلی روزای خوبی بود البته نمیدونم که تو فقط تو ظاهرت اون حرفارو میزدی و دل منو خوش میکردی یا از ته دلت منو دوست داشتی؟؟ولی حالا چی؟حالا که رفتی من چی کار کنم؟من که تورو دوست داشتم.عشق مقدستر از آن است كه ما مي شناسيم عشق واقعي اينجاست در قلب من.ولی حالا بازم عاشقتم هرچند که رفتی ولی دیگه چاره ی نیست.حالا دیگه دفتر خاطراتم پر از اسم و یاد توه..و تو قلبم خاطرات توه .خاطرات دیدنت خاطرات خندیدنت خاطرات اون اشکای که میریختی خاطرات وجودت. همه اونا تو قلبم هستن .با خاطرات تو زنده هستم ولی ای کاش تو هم احساس داشتی و تا آخره عمرت کنارم بودی شاید یه روزی پشیمون بشی.شاید دوباره بخوای برگردی پیشم تازه اون موقع به اشتباهاتت میرسی.اون موقع می فهمی که من میتونستم همیشه باهات باشم .به کارای که کردی فکر می کنی .ولی انتظاره گذشت و از من نداشته باش چون تو با من بودی مال خودم بودی ولی تو رفتیو مال کسه دیگه ی شدی پس بزار منم ماله خودم باشم و اشتباهی رو که انجام دادم دوباره تکرار نکنم..........

N نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 18:26 توسط مدفونشده |